گل پسر من علي گل پسر من علي ، تا این لحظه: 17 سال و 3 ماه و 9 روز سن داره
محمد سبحان گلممحمد سبحان گلم، تا این لحظه: 12 سال و 3 ماه و 9 روز سن داره
مجتبی جانممجتبی جانم، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 9 روز سن داره

♥♥♥خود عشق♥♥♥

جمعه اي كه گذشت

1393/5/26 17:07
نویسنده : مامان پسملا
258 بازدید
اشتراک گذاری

چند وقتي بود كه هر شب پارك ميرفتيم و هر شب دعوت يك نفر بوديم . جالب اينجا بود دعوت هر كه بوديم همون پاركي ميرفتيم كه خودش مي گفت .

شب اول دوت مهدي بوديم ، مهدي ما را پارك سمن برد .

شب دوم دعوت مصطفي بوديم ، رفتيم پارك شهداي گمنام

شب سوم دعوت فاطمه بوديم ، فاطمه هم ما رو برد پارك الهيه ( مامان بزرگ و خاله طيبه  و آرش و مادر خانومش هم بودن ) . مهدي پيشنهاد داد كه فردا جمعه بريم بيرون .

ساعتاي 11 روز جمعه حركت كرديم به سمت آب ترش سربيشه . تا حالا هيچ كدوم ما نرفته بوديم ، فقط شنيده بوديم كه جاي خوبيه و نزديكتر از بقيه جاهاي پيشنهاد شده بود .

ما هم به خيال خودمون كه مصطفي ياد داره پشت سرش مي رفتيم . اما اقا مصطفي هم ما را اشتباهي يه جاي ديگه مي رفت تا اين كه با پرسيدن از مردم ياد گرفتيم .

حالا اونجا هم دقيقا بيابان با اين تفاوت كه يه ساختمان بود كه آب ترش داشت و ساعت خاصي باز ميكردن و چند آلاچيق . باد شديدي مي وزيد  داخل يه آلاچيق فرش انداختيم و با ماشين ها و فرش بستيم تا باد را مهار كنيم . اما باز هم باد مي آمد ..جالب اينجا بود كه فوق العاده دور بود و جاده خاكي هم يه عالمه داشت . مهدي مي گفت بريم يه جاي ديگه اما همه خسته شده بودن و مونديم .

 

 

 

علي و فاطمه در حال بازي

اينم آقا محمد سبحان زير پتو ( طفلي بچم كلا همين طوري پيچيده بود و خواب )

 

 

پسندها (1)

نظرات (1)

مامان مهرناز
27 مرداد 93 1:28
همیشه به تفریح وگردش طفلی محمد سبحان خوب میزاشتین بچمونم اونجاروببینه
مامان پسملا
پاسخ
قربونت برم همین طور برای شما